بماند یادگار..
این روزهای زندگی و اون روزها که گذشت
از آذر90 تا انتهای فروردین 91 دُخی جونم این چند وقت خیلی ناراحت و خسته و عصبی بودم که هنوز پس لرزهاش تو روحم و جسمم مونده اما داره میره بیرون از نیمه دوم آذر که مالک محترم منزلمان تذکر تحویل و تخلیه را به علت فروش منزلش را داد تا اخر فرودین ما به دنبال خونه میگشتیم حالا در نظر داشته باش که هم خونه باید میدیدیم و هم اینکه باید به حرف این دو سالمند بالای 80 سال گوش میدادیم و مثل بچه آدم میموندیم در منزل تا مشتری بیاد برای خرید خونشون .... به تمام معنا روانی شدم ..اولش به خاطر آشنایی و در ضمن همسایه بودن ما مستاجر عزیز با مالک ناعزیز ، رضایت دادم به همکاری باهاشون که خونشون به فروش بره دهنم من رسما...
نویسنده :
عاشق اصالت سرزمینم ایران
19:06




